تبليغاتX
سیروش ! سیروش !

 

 

اين نا محرم اين وسط چيكار ميكنه؟!

سلام.سلام به همه ، يه سلامي با يه سبد گل خرزهره، يه شاخه گل مصنوعي،
2 عدد نهال كاكتوس از اون زشتاش،يه گوني سيمان و هزاران بار بهتون ميگم خوش اومدين!.
و يه عالمه دوباره بهتون ميگم خوش اومدين!و ساله نو مبارك

به مناسبت عيد كه نتونستم آپ كنم

ميوزيك اگه خاستين پلي كنيد... اهنگش ربطي به اين موضوع وبلاگ نداره ولي ديدم غمناكه گذاشتم.چون دارم ميرم...

 بعده چندين ماه تونستم آپ كنم،شايد اين آخرين آپ باشه به چند دليل...
مانيتورم سوخته والان دارم بابه مانيتور قرضي آپ ميكنم.
از اين ور از درسام خيلي عقب موندم و كنكور هم در راهه!.
از يه ور هم كامپيوترمو ميخوام جمع كنم كه ديگه نيام سرش ، بشينم درسمو بخونم...
از اون ور اگه خواستين از خيابون رد شيد اول به سمت چپ نگاه كنيد بعد
به وسط خيابون كه رسيديد بهتره به سمت
چپ دوباره نگاه كنيد چون يه ماشين داره از اون يكي ماشين سبقت ميگيره... .

7سين ماله پارساله

گفتم حالاكه اين، شايد آخرين آپ باشه حيفه دس خالي خدافظي كنم پس بزار هرچي دارم رو كنم...
چند روز پيش رفتم سره گنجه ... درشو باز كردم يه بُقچه توش بود ، آوردم بيرون ...
بازش كردم پره عكسو خرتو پرته قديمي بود كه هر كدوم يه خاطره اي رو تعريف ميكردن...
منم چنتاش رو آوردم اينجا كه شما ببينيد... كاراي قديمي هم توش بود،پس ميري با همديگه ببينيم...

 

اگر هر عكسي باز نشد روي عكس كيليك راست كنيد و Show picture رو بزنيد تا واشه.

 

------------
اين كاره زير ماله صدها ساله پيشه كه من تو اون موقع كشيده بودم و
تازه صنعته چاپه عكس اومده بود، من اين رو كشيدم بعد اسكن كردم و
بردم استوديو عكاسيه مش رمضون برام چاپ كرد ... ساله 1287 اولاي بهار بود!

ساله موشيتون مبارك...1287 هجري شمسي!

(راستي حتمآ اگه عضو خبر نامه نيستيد عضو بشيد
چون دفعه بعدي كه اگه خواستم آپ كنم راحتتر با خبر بشيد...)

اين كاره زير كاريكاتوره آقاي كيومرث صابري فومني(گل آقاي ايران) هست
كه من تقريبا  صدسال پيش كشيده بودم... ارديبشهت ساله !1283
اون موقع رنگه آبي مد شده بود و همه استفاده ميكردن...يادش بخير... .

تو چاپ خونه اين تاريخ زير كارمو اشتباه زدن... يادش بخير رفتم كلي با مسئول چاپ خونه دعوا كردمو سرشو زدم گوشه ي ميزو مخشو مالوندم رو زمين....جاتون خالي بود خون همه جارو گرفته بود....

همين طور داشتم مي ديدم كه يه هو چشمم خورد به كتبيه اي كه ساله
1285 نوشته بودم و كاريكاتور توش كشيده بودم...اين كتيبه رو از اول
ساله 1285 كه اگه درست گفته باشم ساله سگ هم بود،شروع به كشيدن كردم تا آخره سال تموم شد.
اين زير صفحه ي اولشه... يادش بخير چقدر من اين كتيبه رو ميكوبيدم تو سره پسر همسايمون ...

چقدر مغزشو مالوندم رو زمين

كتيبه ي تاريخيه نويان در ساله 1385 اِ ببخشيد ساله 1285

اين زير هم يكي از كارهاي داخله كتيبه اي هست ساله 1285 كشيده بودم...

بعد از اون ماجرا و كشته شدنه مسئوله چاپ خونه يكي ديگه اومد و بازم با مسئول چاپ در گير شدم كه چرا نوشتي ساله 1385 مگه مرض داري؟! همين كه اينو گفتم يه كتك آبداري بهشم يا بهم زدن!

بازم اين زيري هم ماله همون كتيبه هست‌،كه تازه روش جديدي براي كشيدن
اختراع كرده بودم و اين كارم رو تو كتاب ركورد هاي گينس چاپ كردن.

و باز هم اشتباهي زيره اثرم نوشتن ساله 1385..ولي ديگه غط كنم برم با مسئول جرو بحث كنم

و اين هم كتيبه ي جديدي كه ساله 1286 تمومش كردم...پره كاريكاتور و نقاشيه ... در 200 برگ.

بعد اومدم كتيبه رو بزارم سره جاش كه يه كاريكاتور و عكس افتاد بيرون ازش...
خوب كه نگاه كردم ديدم واي چه خاطراتي!(چه بيربط!)
اين كاريكاتوره آقاي مسعود ضيايي كاريكاتوريسته مطرحه بين الملله
كه تو اوون سالا كه با بچه هاي گروه و سرپرست يه نمايشگاهه كاريكاتور
زده بوديم ، تو آخرين روز آقاي ضيايي اومدن و يه جلسه چن صد نفره
تشكيل شد...كه من هم در موقع سخنرانيه ايشون كاريكاتورشون رو
كشيدم و بهشون تقديم كردم كه مورد استقباله بيش از بيش و پيشه ايشون قرار گرفت و گرفتم!.
ماله ساله 1286 هجري شمسيه...

اين عكسشون... در موقع سخنراني

اين كاريكاتورشون

بازم اينا تاريخو اشتباح زدن، ديگه طاقت نيوردم رفتم چاپ خونشون رو آتيش زدم

اينقدر حرفه اي بودم كه همه منو دوست مي داشتن... از همه مكتب ها بهم زنگ ميزدن و ميگفتن
بيا تو مكتبه ما درس بخون،بعضي وقت ها هم ايميل ميزدن
يه بار مدير يه مكتب تو فرنگ (فرنگ:همون تهرونه خودمون)بهم زنگ زد و گفت برا ما افتخاري بده و
يه كاريكاتوربكش،منم براشون كشيدمو پست كردم بهشون كه بهم 5 قِرون حَواله كردن.تو اون زمون من با
5 قرون مي تونستم كلي چيز بخرم، حتي يه دو چرخه ي خوب بخرم كه زنگ هم داشته باشه...

اين كار رو دوباره رفتم دادم به مش رمضون بهم چاپ كرد

يه قوطي تو گنجه بود اونو در آوردم توش مجسمه هايي كه ساخته بودم توش بود...

 اين زير ملاحظه بفرماييد

زنه يه گوش

كوبيسم ..خودم درستشون كردمااا...

خواب-رويا

خب اين بود همه ي كار هايي كه تو گنجه داشتم ...هَمَرو جم كردمو ريختم تو گنجه و درشو قفل كردم .
-----
اين بود تمامه چيز هايي كه رو نكرده بودم حالا نوبط شماست كه نظراتتون رو ،رو كنيد
چون ديگه هر سلامي خدا حافظي داره و من ديگه بايد برم ...
از همه ي دوستاي مهربوني كه اين چندين سال با وبلاگم همراه بودن و بهم سر ميزدن
تشكر ميكنم و اميدوارم اين چند سال تونسته باشم خنده اي ، دلهره اي ،تهوو اي
يا خشمي رو در شما ايجاد كرده باشم!(بلد هم نيستم جمله بنويسم)
به هر حال اميدوارم بتونم بازم آپ كنم و خنده اي رو رو لبتون بزارم.
پس خدا حافظه همگيه شما عزيزان.
راستي داشتم از تو اتاق ميرفتم بيرون كه ديدم كناره گنجه
يه عكس واقعآ قديمي افتاده بود گفتم بزارم براتون...

مجتبي:3وم دبستان

وباز از همتون خداحافظي ميكنم و ميگم خدا همراهتون... شاد و سلامت و خندون باشيد.

::مجتبي::

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 0:3 قبل از ظهر  توسط مجتبی  | 

 

 

 

بنام خداي مهربون...

سلام!

و حتمآ عضو خبر نامم بشيد!

خيلي خيلي ببخشيد.انقد سرم شلوغ بود كه وبلاگ رو هم يادم رفت آپ كنم!

يه خبره تاريخ گذشته!(يه نمايشگاه هم گروهمون از كاراشون زدن كه 3تا از كاراي منم گذاشتن كه هنوز عكساي نمايشگاه نرسيده دستم تا براتون بزارم)

(لامپ مهتابي!!!)*

الان فك كنم 3ماهه كه آپ نكردم! جالبه !

ببخشيد، ديگه زود زود آپ ميكنم

پس به خاطره زيغ وقت سري ميريم سره داستانه امروز...

«تذكر: قبل از خواندنه متن لطفا قرصه استفراغ!(تهوو!) را ميل كنيد»

چهارشنبه بود زنگ زدم به 3تا از دوستام كه قرار بزاريم بريم بيرون 

اول دوستامو معرفي ميكنم

1-خودم

Siroosh!

2- آقاي خاك ساز

siroosh!

3-جنابه جوش پناه!

siroosh!

4-معرفي مي كنم ... آقاي اتش نيا! (كه چشماش هم يه كم ضعيف هست)

 siroosh!

پنج شنبه صبح،ناشتا و صبحونه نخورده هم ديگه رو تو خيابون ديديم

من به شوخي زدم تو دله آقايه خاك ساز كه فقط يه كم بخنديم! ولي اون شوخي نگرفت و هر چي خورده بود رو بالا آورد!(فكر كنم غذاي 2 هفته پيش رو هم بالا اورد)

ما هم دهن هامون رو باز كرديم كه يه سودي از اين كارمون ببريم

اه اه چه خوش مزه بود ... من كه حسابي سير شدم

جنابه جوش پناه و آتش نيا كه2تا قابلمه اوردن پركردن تا ببرن خونه!

30كيلو كم كرد!

    خلاصه ه ه ه ...

سير شديم و راه افتاديم...

تو پياده رو داشتيم ميرفتيم كه يه هو يه دو چرخه از كناره اقاي جوش پناه  رد شد كه  دسته راسته اقاي جوش پناه محكم اصابت كرد به فرمونه دوچرخه!دستش از كتف در رفت و افتاد رو زمين و گردنش شيكست!

راننده دو چرخه كه سريعآ رگه خودشو بريد و 4تا چاقو كرد تو دلش و 2ليتر سم نوش جان كرد و يه سيگار هم روشن كردو مُرد!!فكر كنم ميخواست از زيره باره ديه در بره!

...

 چون من قبلا در دندون پزشكي نظافت ميكردم و يه چيزايي از پزشكي حاليم ميشد، سريع پريدم وسط و كتف دوستم رو انداختم جا!(قيريچ!)

siroosh!

(روي عكس كليك كتيد تا بزرگترش رو ببينيد)

يه كم كه نگاه كردم ديدم دستش يه كم غيره طبيعيه! ...

بهله دوستانه عزيز...

خوب كه نگاه كردم ديدم دستتش رو به صورته خيلي بد شكستم!

يه اره از جيبم در اوردم و دستشو بريدم تا حد اقل عجيب به نظر نياد! 

 داشت با چشاش به من يه چيزي مي گفت!

منظورشو نفهميدم، يه كم ديگه نگاهش كردم ديدم ... اي واي دسته چپشو بريدم!   

دوباره ديدم داره با چشماش يه چيزه ديگه اي ميگه! با لهجه هم مي گفت!من كه چيزي نفهميدم ولي فكر كنم داشت زجر ميكشيد!

ماهم نتونستيم ببينيم دوستمون داره زجر ميكشه ...

دست به كارشديمو تمامه استخون هاي بدنشو شيكستيم...

من با اره انگشتاشو ميبريدم، خاك ساز باتيغ رو صورتش خط مينداخت...، اتش نيا هم اتو داغ ميكرد ميزاشت رو كمرش...،

 Siroosh!

(روي عكس كليك كتيد تا بزرگترش رو ببينيد)

پول تو جيبي هاش رو هم من دزديدم! ... 2نفر ره گذر هم اومدن ... يكشيون برق بهش وصل كرد، اون يكي هم با باتون ميزد تو سرش و ناخوناش رو ميكشيد!...

آخره سر هم همه با لگد محكم ميكوبيديم تو صورتش...

پهن شد!.......خب به درك!مگه ما با اين نسبتي داشتيم؟!

همان طور كه كبرا تصميم گرفت كتابشو پيدا كنه ما هم تصميم گرفتيم كه ديگه تصميم نگيريم بريم بيرون!! (چه بيربط!)

خلاصه ه ه ه...

به راهمون ادامه داديم كه يه هو 4 تا نينجا از تو درخت پريدن پايين!( بعدشم تارزان از تو درختا اينور اونور ميرفت و ميمونايي كه تخلف ميكردن رو جريمه ميكرد! فكر كنم كنترل نا محسوس بود!)

خلاصه ه ه ه ...

نينجا اولي كه پريد پايين پاش شيكست و افتاد رو زمين! نينجا دومي پريد پايين و افتاد رو اولي و اولي مُرد! و يه هو 4تا ديگه هم پريدن رو اولي و اولي له شد و دل و روده هاش ريخت بيرون،نينجاها پاهاشون تو روده ها گير كرد.

Siroosh!

 كه همون موقع لاشخورا افتادن به خوردنه دل و روده هاا! اما ما لاشخور ها رو كيش كرديم تا گوشت هاشو ببريم خونه برا كباب!براي نظر دادن لامپ مهتابي رو بنويسيد...حتمآ

بعدشم نينجاها لباساشونو كه خاكي و خوني بود رو تكوندن و ازمون معذرت خواستن و به راهشون ادامه دادن! 

ما كه چيزي از كاره اينا نفهميديم!

به راهمون ادامه داديم...

وسط خيابون يه دوچرخه زد به يه دختره 20 ساله! من زنگ زدم به آنبولاس بياد كمك...،دو چرخه هه كه رگشو بريد همون موقع...!!! ما ديديم دختره از رو زمين پاشد!

گريش گرفته بود! منم يه بادكنك خريدم دادم بش!  يه هو صداي آنبولاس اومد... هي صداش نز ديك تر ميشد! كه يه لحظه ديديم از رو دختره رد شد و تر مز كشيد ...

siroosh!

دكتر از تو ماشين عجله زده و شتابان دويد طرفه من و گفت مجروح كجاست؟؟! (با چشاي گريون)تورو خدا بگين مجروح من كجاست؟جونه عمت بگو كجاست!... شترق!... من يه سيلي محكم كوبيدم تو صورتش و با نا اميدي و تعصب گفتم "تموم كرد" و اشكه فرضي ميريختم!

...

ما سه نفري تصميم گرفتيم بريم دنباله سر دسته ي قاتله اين دختره و رفيقمون جوش پناه! رفتيم طرفه دوچرخه سواره...

 اولين كاري كه من كردم پول تو جيبي هاشو برداشتم! قبلش هم كيفه دختره رو برداشتم!

رو لباشه ،ببخشين رو لباسه دوچرخه سوار نوشته بود نجاري جان نسار!

رفتيم تو نجاري... دمه در، يه تروريست يه نفر رو جلومون قربوني كرد.بعد هم يه بمب دستش گرفت و خودشو تركوند!! دل و رودش پاشيد تو دوربين!!

رفتيم تو تا بگيريم انتقام...

تعدادشون زياد بود...

چنتا رو زديم... چنتا رو خورديم(كتك!)

چنتا رو زيره اره برقي بريديم خون همه جارو گرفت... چنتا رو رنده كرديم...چنتا رولگد كرديم...چنتا رو شكماشون رو مته كرديم ،كه روده هاشون گير ميكرد به سره مته ...چنتا رو آتيش زديم... چنتارو ميخ كرديم به ديوار... چنتا الكي رگ هاي خودشون رو زدن!...بازم چنتا رو محكم خورديم... چنتارو هم به صليب كشيديم... چنتا رو هم، همه رو كشتيم... (من پول هاشونو برداشتم!)

آتش نيا كه چشماش يه كم ضعيف بود يه نفر رو محكم كوبيد به ديوار كه از تو گوش هاش خون پاشيد بيرون بعدش هم !) دستشو كرد تو حُلقومه (يا حلغومه يا هلقومه..بلاخره يكيش ديگه!) دستشو كرد تو حُلقومه طرف و زبونش رو كشيد بيرون و فكّه پايينش رو با فك بالايي يكي كرد ،كه با اين كار زبونه طرف از وسط نصف شد...

بعد هم بيله طرف رو از دستش گرفت و محكم كرد تو دله طرف اخره سر هم بينيش رو پاك كرد و ماليد به موهاش مثل ژل! من با تعجبه الكي نيگاش كردم! بهش گفتم خنگه خاك ساز رو كشتي!بي اختيار دستم رفت تو جيبش و پول هاشو برداشتم!

Siroosh!

خلااااصه ه ه ه ...

  رفتيم تا رسيديم به رييسه اين قاتل ها همين كه اومديم تحديدش كنيم ،رگه خودشو زد!. سريع دويدم طرفش و پول هاشو برداشتم.

...

يه هو ديديم پليسا ريختن تو و ما رو لگد كردن ، يكيشون گفت قربان محل پاكسازي شده!

بعد هم رفتن بيرون...!!!

ماهم زخمو زيلي اومديم بيرون... دوباره نينجاها الكي پريدن جلومون، فكر كنم دارن تمرينه پريدن رو انجام ميدن! ما هم كُفرمون در اومد و گرفتيم زديمشون!

(نه من نمي تونم دروغ بگم) يه كتك حسابي ازشون خورديم

Siroosh!

داشتيم ميرفتيم سمته يه پمپ بنزين كه پاشو! پاشو چه قدر مي خوابي؟! پاشو ظهر شده! يه هو يه سطل آب ريخته شد رو كلّم و از خواب پريدم!

پايان!

------------------------------

خيلي خيلي ببخشيد دوستان كه حالتون رو كاملا بالا آوردم!

خب ديگه چيكار كنيم...

اميدواريم كه خوشتون اومده است، و ببخشيد كه يه چندين ماهي آپ نكردم.،خيلي طول كشيد تا تصويرهايش رو بكشم كه به خاطره همين اينقدر طول كشيد...

درحاله ساختنه يك انيميشن هستم كه فكر كنم برا هفته ي آينده تموم بشه

به هر حال،نظراتتون رو بگيد و حتمآ عضو خبر نامم بشيد تا هر دفعه كه آپ ميكنم يه ايميل براتون بفرستم با يه جايزه...





Noyan

 

دفعه بعدي عكسهاي نمايشگاه رو مي زارم با انيميشن...

بيشتر به مجتبي توجه كنيد!

فقط اينو بگم كه جلوي ملت تشويق شدم.

اين لينكه عكساي نمايشگاهمون

آيت كارتون

كيليك!

اينم لينكه ايران كارتون

كيليك

راستي آيا ميدونشتيد:

شما نمي‌توانيد با حبس نفستان، خودكشي كنيد.؟!

امتحان كنيد!

خب ديگه ... تا هفته آينده خدا نگهدار

يا... .تو  يه هفته ديگه كه ميا خدا همپودون!

به اميدوار آينده باشيد...

لطفآ به ديگران هم سفارش كنيد...لطفا!

سربلندو دراز باشيد.

 ::مجتبي::

 
siroosh

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 آذر1386ساعت 11:59 بعد از ظهر  توسط مجتبی  | 

بسم الله ارحمن الرحیم
پایینه تلوزیونتون سمت راست نوشته پیام بازرگانی 80 دقیقه!
شما توجه نکنید چون زمانش بیشتر از ایناست
دینگ دینگ دینگ دیلیلینگ ...دینگ!
(این صدای شروع پیام بازرگانی بود! )
(پیام بازرگانی به افق نویان!)


!فوزول یاب!
تکفیف انواع فوزولات - حذف کامل فوزولات مزاحم.
جهت کشف معادن فوزول و امور فزولاتی و کلیه ی صنایع ادارات فوزول مرتبط.
خرید برای فوزولانی که می خواهند بدانند فوزولشان کیست.
....
اگر خیلی فوزولید میتوانید با دفاتر ما در سراسر کشور تماس حاصل نمایید.

                                                           شرکت جویندگان فوزول!

www.fooozooli to ke mikhay bedooni esme saite ma chiye?.com

فوزول یاب

----------------------------------------------
نیازمندیها
به 2 نفر آرایشگر ماهر زبر دست وخبره ترجیحاَ آقا ولیسانسه جهت اجاره دادن صندلی آرایشگاه نیازمندیم! با حقوق ودستمزد!!!
----------------------------------
تورهای مسافرتی
سفر 80 روز دور دنیا در 2ماه!
با انواع تورهای هوایی ، زمینی ، زیر زمینی
تور های ماهی گیری ، تور فوتبال ، تور والیبال ، بسکتبال ، دوی 200 متر!!
واتر پوروف ، شنای قورباغه ، شنای مارماهی ، صدف دریایی ، میگو ، تن ماهی ، کمپوت ماهی ، مرباخیار سبز ، ترشیه هندونه ی چهار گوشه امریکایی ، آسیایی ، اروپايي ، آفریقا ، استرالیا ، قطب شمال ، جنوب ودر آخر به کشور خود باز میگردید.

11 سپتامر!
-----------------------------------------------
پايان دنيا!

صداي شيپور به گوش ميرسد
مرغها از بیماری انفولانزای مرغی در عذابند .
خروسها در ماتم و اندوه به سر میبرند.
گاوها از جنون گاوی در رنجند.
محققان و دانشمندان از شیوع بیماری اریون گوسفندی خبر دادند.
وبا سر تا سر کره ی خاکی را فرا گرفته است.
ایدز مردم را به کام مرگ میکشاند.
من زن پیر مرد نمی شوم!
معتاد ها در سطح شهر زیاد شده اند.
مرگ و میر در زمین افزایش یافته است.
جوانها دست به خودکشی زده اند.
در هر دقیقه یک بمب منفجر می شود.
از همه جا صدای آمبولانس می آید.
دزدان در سطح شهر زیاد شده اند.
مواد مخدر به راحتی ازمرزها گزرانده می شود.
قاتلین و سارقین در ماشینهای خود در سطح شهر پراکنده اند.
سر عتشان سرسام آور
دشمنانشان سارقین قاتلین تبهکاران و باج گیرانند
وظیفه ی آنها تامین امنیت جاده هاست
بله
هشدار برای کبرا 11!!!

ببخشيد اين تبلیغ يه كم تاريخ گذشتس!
----------------------------------

دینگ دینگ دینگ دیلیلینگ ...دینگ!
 


شرکت شتر مرغ سازی شماره 8 شما را به دیدن این فیلم دعوت میکند
(خب یه تیکه فیلم بین این پیامها میبینیم)

:سلام
چ-د:سلام
: ميدوني چرا پاهاي آدم خواب ميره و گيز گيز ميشه؟!
چ-د:اره كه ميدونم
من پاهام نه که دیشب اضافه کار بوووووود الان خوابیده ، هردفه هم حرف ميزنه، فكر كنم هزیون میبینه! پاهای من که گیز گیز نمیکنه!...ویز ویز میکرد با ویز کُش!{
همون پیف پاف تارو مار کیش مات!}زدم دیگه ویز ویزش تموم شده!ولی نمیدونم چرا پاهام سیاه شده....!دکترا گفتن پاهت رو باید بچینیم
(قی چیه شاهکار مناسب برای پاهاتون)

قیچی
پیام بازرگانی زیر نویس اومد !:شود شادا شینگ شینگ گودا شاند شانا شوشو شیلوشی شایاد شی ! بستنی شادی! شادی آوره شماست شما شادی بوخور شادی کن!

چ-د: دکترا میگن:تو اشتباهی فیل کش زدی
:چقدر یخ حرف میزنی اه اه!
چ-د:آره یخچال فیریزرمون هم اسمش هیمالیاست
این جمله همیشه تو دهنمه که شاعر میگه امرسان! زیبا جادار مطمعن!
راستی دکترا باید پاهاتو با چاقو های تیز تیغ ببریم بندازیم تو آشغال گوشتا!

چاقوو!
من یه لحظه به خودم گفتم این ویز کشا {پیف پاف تارو مار کیش مات!} یه مشکلی دارن چون وقتی تو خونمون میزدم برا حشره ها همسایمون میخوابید{دور از جون دور از جون....روم به دیوار .... همسایمون مردن (قبرستانه عزیزی پزیرای مردگانه شماست) }

ویز کش!
تا حالا 4تا همسایه عوض کردم!!
اوه .... اوه ....! صب کن...صب کن!العان بیدار شد!(پاهام رو میگم!) میگیم میری اون پتوی خوشگله بهاره رو بیاری؟ اگه پیداش نکردی اون قالیه کویر لوت رو برام بیار تا بندازم رو پاهام
پاهام سردشون شده!(کولره های برقی گازیه ال جی)!
-------------------------------------------------

شما برخورد كنيد = ما به گردن ميگيريم
نسل جدیدی از محصولاته ما
بر خورد با ساختمان را با ما تجربه كنيد.
محصولي با بهترين كيفيت
ما به شما اين امكان را ميدهيم كه بتوانيد با ماشين خودتان به راحتي با ماشين،‌انسان ،حيوان، درخت و هر چيزي كه دوست ميداريد برخورد كنيد و لذت كافي را ببريد.
بر خورد شما نشانه ی کیفیت کالاست
روغن ترمز جي تي ایکس !

شامپوووووووو! چیزه ... روغن ترمز
...........................
دینگ دینگ دینگ دیلیلینگ ...دینگ!
(این پیام بازرگانی ادامه !)

------------------------------------

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام من اومدم!
ببخشین نبودم خیلی در خواست دادین که دوباره بیام خب اومد و تشکر از این همه نظر که در طی این سه ماه دادین!!!
راستی نماز روزه هاتون قبول باشه...باشه من تا بتونم زود زود آپ میکنم تاکه... شما لذت کافی رو ببرین کافه ...میخورین بریزم سایه ... خانوم کجارفت؟!.... اِچیزه...!
من گفتم تو ماه رمزون میل کردنه یه کم خنده ضرری نداشته باشه... البته بعداز افطار میل کنید یا سحر !(چقدر یخ حرف میزنم نه؟!!)
ببخشین که اسم کالا هارو سانسور کردم چون برای من مسولیت دارد!
خب بگزریم... من مسابقه ی قبلی رو جوایزشو فرستادم تو پست تا براتون ارسال کنند هر کس اول جایزش رسید به دستش به این شماره اس ام اس بدن تا به غید قرعه 250 میلیون سکه ی بهاره آزادی تقدیمشون کنم البته باید شماره های 1 تا الی آخر رو به دلخواه وارد کنند به طور الکی!
به این شماره تلفن!


!


خب امیدوارم که اس ام اس رو زده باشین
چون الان میخوایم بریم سره مسابقه ی این برناممون
شما بگید که
این عکس زیر عکس چه میوه ای است
یه راهنمایی هم میکنم که به اون مورچه ای که اون بالاست توجه زیادی کنید!
رویش کلیک کنید بزرگ ترش هم میبینید

راستی تو نظراتون یه کالای الکی رو از خودتون در بیارید تبلیغ کنید
 

مرسی ممنون خندون باشید
"مجتبی"

بای
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1 مهر1386ساعت 12:12 بعد از ظهر  توسط مجتبی  | 

 

!!! .بدون ذکر منبع مجازات مي باشد و تنبیه بدنی در پی دارد"www.Noyan.blogfa.com"کپی برداری از روی وبلاگ