تبليغاتX
طنز و کاریکاتور...نویان طنز و کاریکاتور...نویان

 

 

سلام،سلام بچه ها،بيننده ها،عزيزان،محترمان،دوستان،عاشقان،شمع،گل و پروانه !دردانه،دنباله،دوگانه،دانه!مغز!مغز فندق،بادوم!گردو، پسته... خوب بگزريم، سلام كردم ديگه!
ببخشيد نبودم يه مدت رفته بودن تو كار موسيقي!"رپ" و درسو مشقم زیاد بود ديگه وقت نكردم زود وبلاگ رو آپ كنم!ديگه بايد ببخشيد!اول جاي تشكر داره از كسايي كه نظر دادن ... از ترنج،اسي،هم نوا،سما!زيگول،ثريا!بهار!قلم!زهرا!عباس!گرگه!هه...هه...(صدای نفس کشیدن بود!)خسته شدم!...محمد!حامد!غريبه!دختره!هيچكيس!
راستي من اين اسم نويـــــان رو من دراري از خودم در اوردم اصلآ فكر نميكردم يك نفر با اين اسم روي زمينه!!!!به هر جهت اين نويان يكي از شخصيت هاي ساختگيه منه!
من كاري ندارم كه اين اسم اسم شخصي باشه!
راستی بالای وبلاگ رو هم فلش گذاشتم نمیدونم رو کامپیوتر شما میاد یا نه!نقش اولش هم نویانه!
نویان کوچولو ماله خدمه نمیدمش به کسی!(این تیکه ماله فیلم هندیها بود)

اين دفه مي خوام از طنز هاي قديميم بنويسم!كه به سبك بي معنيه!(همون خالي بندي!)
خيلي عنوان ميشه برا اين داستان گذاشت.مثل عاقبت دزدي ، روز خالي بندي!و ...
داستان 4 نفر سارق!با اتوموبيل!با پيكان مدل 70!
اول يك مقدمه بگم!:(اين داستان فقط جنبه ي تفريحي دارد و هيچ يك از اين وقايع واقعيت ندارد!! لطفآ اطفال زير 99 سال اين داستان رو نخونن چون ترسناك همگام با خون و خون ريزي است!).
[ قبل از خوندن اين داستان حتمآ يك قرص تهوو بخوريد!!!]
داشتم ميرفتم مدرسه ، يكي از همكلاسيهام از اون وره خيابون داشت ميرفت يه بستني هم تو دستشون بود رو ديدم! !و يه پيكان آبي مدل 70 ديدم كه داشت پشت سر دوستم ميومد!
4نفر سر نشين داشت ! سه نفر جلو و 1 نفر عقب!!مشكوك بودن!
من فهميدم اينا دزدن! ... هنوز كسي نفهميده كه من از كجا فهميدم كه اينها دزدن!!!

برا همه یه معما شده که من چه جوری فهمیدم که اینها سارقن!
آقا تو نميري دوستم بميره...! مي خواستن بستني دوستم رو با ماشين بدزدن! آخر هم اين كار رو كردن! بستني رو دزديدن! و دوستم داشت گريه ميكرد!
دزدا واسه اينكه ردي از خودشون نزارن از رو دوستم با ماشين رد شدن...!!!

بیچاره آرزوی بستنی خوردن به دلش موند!
خلاصه ه ه ه...!
چشمو روده ها و هر جيزي كه خورده بود "كه مثل ماده ي سبز رنگي بود"پاشيد بيــــــــــرون!
(در اين موقع همه ي كساني كه اونجا بود حالشون به هم خورد!)

زیاد جالب نکشیدم!
خلاصه ه ه ه... خو...ن همه جارو فرا گرفته بود مردمم وس واااااااااس....! دست به كار شدن و دوستم رو از كف خيابون با بيل جمعش كردن!بعدم زمينو يه ضد افوني كردن!!!
خلاصه ه ه ه ...!
اون ماشين از جلوي من رد شد!
منم يه آر پي جي از تو جيبم در آوردم ، با دقت تمام نشــونه رو آوردم روي ماشين،با گفتن يــــــــــك...،دووووووو...،ســـــــــه... ! آر چي جي رو به طرف ماشين پرتاب كردم!كه به لاستيك عقب ماشين خورد !
لاستيكش سوراخ شد و پنچر شد و پاره شد و در اين هنگام تركيد!
[با خودم گفتم چرا ماشين نتركيد؟! پس چه جوري با آر پي جي تانك ميتركونن؟!!!]
خلاصه ه ه ه...!
ماشين 2 ثانيه بعد تازه فهميد كه لاستيكش تركيده!يه هو عقب ماشين بالا رفت و ماشين چپ شدو هي ملق ميزد و قلت ميخورد!
و دوباره به سر جاش بر گشت و به راه خودش ادامه داد!!!

اینم زیاد  جالب نکشیدم!
منم حرصم در اومد و "يك ام فور"[اسم يك تفنگه!] برداشتم و به طرف در ماشين پرتاب كردم!درش كنده شد بعدشم با نارنجك به كاپوت،لاستيك ها،رادياتورش و صندوق عقب ماشين پرتاب كردم!
[!كه وقتي در صندوق عقب كنده شد يه جسد افتاد بيرون كه بدنش رو تيكه تيكه كرده بودن با تيغ آرايشي!پره خون بود!!!حالا كار نداريم به اين چيزااا!]
خلاصه ه ه ه...!
لاستيك ماشين كه اوله كار تركيده بود به سر عت گير ، گير كردو 8تا ملق تو هوا زد و راننده ي ماشين كه از همه جا بي خبر كمر بندشو نبسته بود... ،از ماشين به بيرون پرت شد و سرش به زمين برخورد كرد و مخش تا 85متري بر روي زمين كشيده شد!!

نمودار مردن نفر اول در داستان! !
خلاصه ه ه ه...!
[اگه خواستين نظر بدين كلمه ي آشغال گوشت! رو حتمآ بنويسيد!]
ماشين با سقف اومد رو زمين!
نفر دومم كه كمربند خودشو بسته بود و هم چنين كه ماشين به ادامه ي راه خود ادامه مي داد براي نجات خود از ماشين پريد بيرون و در اين هنگام سرش خورد به يه درخت از همه جاي سرش خون با فشار بيرون پاشيده شد!!!
وااااااااي...!فقط تنش مونده بود!!!

آشغال گوشت" چیزه جالبیه پس حتمآ تو نظرتون "آشغال گوشت رو بنویسید!"


خلاصه ه ه ه...!
همين طوري كه ماشين داشت ميرفت نفر سومي به راحتي خودشو از ماشين بيرون كشيد خدا رحمش كرده بود !
در لحظه اي كه ايستاده بود ماشين به تير چراغ برق بر خورد كرد و شكست! بر روي نفر سوم افتاد...


نزدیک بود تعجب کنه که زنده مونده!
...طرف مثل خرس نقش بر زمين شد!!!
{فكر كنم مرد!}

خلاصه ه ه ه...!
نفر چهارم هم از ماشين خارج شد بستني هم تو دستش بود و همين طوري كه داشت راه ميرفت و بستني ميخورد ! بند كفشش رفت زير پاش !!
با پسه كله به زمين خورد، مغز او تركيد و چشمش در اومد! از رو تنش اول يه دو چرخه رد شدو بعدشم يه موتور و به نويت ماشين سواري ، تريلي ، تانك! همون موقه هم رژه شرو شده بود كه همه از روش رد شدن ...!

اصلا جالب نکشیدم!میدونین که اصلش طنزشه!
... بستني افتاد رو زمين!
منم رفتم بستني رو برداشتم و با عشق خوردمش!
[فقط يه چنتايي ريگ توش بود!... و يه كم مزه ي خون ميداد... !]
این منم !نمیدونم منو میشناسین!یا نه!

به علت اسرار زياد شما بيننده هاي محترم اين عكس رو ميذارم
چون اسرار کردین دوباره گذاشتم!!

وااااااااي چه روزي بود اون روز !!!

یعنی بچه باید اینقدر بی تربیت باشه؟!! آهای تو مدیر وبلاگ مگه میخوای وبلاگت فیلتر بشه؟!

(الان وبلاگ رو فیلتر میکنن!!!)

به خاطر اين سانحه ي وحشتناك رانندگي، 25 دقيقه عزاي عمومي اعلام شد! با 1 دقيقه سكوت!!!
[همين طور كه داشتم بستني رو ميخوردم فهميدم پشت سرم يه پژو دنبالـ................ .]!


اینم عکس 3x4از خودم!

امضا و نویسنده : مرگ!

پايان!

خب اين هم از اين پست ، به اين ميگن يه طنز واقعي!
حالا نميدونم مفهوم اصلي اين طنز رو فهميدين يا نه؟
اميدوارم خونده باشين و كلي خنديده باشين!
اون مسابقه ي قبلي رو كه كسي جوابشو نگفت!پس جايزشم مال خودمه 4 تا(قلت)داشت!
اينم يه مسابقه ي جديد!
اين كاريكاتور زير چه معني داره !جوابتون رو با طنز بنويسيد!جايزه هم داره!به بهترين جواب!

{این کاریکاتور رو با ماژیک رو مقوا کشیدم!رنگشم با پاستل!}

یعنی چه معنی داره؟!آدمخوار!؟


منتظرم!با نظراتون!
شاد باشید!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 21 آذر1385ساعت 10:29 بعد از ظهر  توسط مجتبی  | 

 

!!! .بدون ذکر منبع مجازات مي باشد و تنبیه بدنی در پی دارد"www.Noyan.blogfa.com"کپی برداری از روی وبلاگ