سلام به همه ي دوستان!
ببخشين نبودم! 1-امتحانام شروع شده بود نتونستم آپ كنم2-کشیدن کاریکاتورها خیلی از وقتمو گرفت!!
يك راست ميريم سره موضوع اين پست!
اينم يه طنز واقعيه از همون طنزاي قديميم!
اين طنز به سبك بي معنيه! اين سبكو خودم ساختم! دلتون بسوزه!
اين داستان چاقاله دزدي!
يه مقدمه بگم بعد بريم سر داستان!( اين داستان فقط و فقط جنبه ي تفريحي دارد و هيچ يك از وقايع واقعيت ندارد! و فقط منظور ما پر كردنه گوني شما از هواست!!)
فقط یکی از بچه ها که می خواست به طور امتحانی از روی دیوار باغ بپره پایین، افتاد وپاش شیکست! و الان بیمارستانه !ونتونست در این داستان ایفای نقش کنه! دیگه مجبور شدیم داستانو با سه نفر ادامه بدیم(میسوزیم و میسازیم!)!
يك روزه مهتابي مي خواستيم با چنتا از بچه هاي كلاس زنگ آخر بريم تو باغها چاقاله دزدي!4 نفر بوديم! مدرسمون نزديك باغ ها بود.يكي از بچه ها موتور سيكلت داشت!همه پريديم سوار موتور شديم و با لانديور رفتيم همين طور كه داشتيم ميرفتيم ماشين مثل اينكه فهميده بود ما ميخوايم بريم چاقاله دزدي ! يه هو الكي چب كرد! ماشين تركيد!... ولي ما كه با لانديور نرفته بوديم! با همون موتور سيكلته دوستم رفتيم !

همين طور كه داشتيم ميرفتيم رسيديم به باغ ، رفيقم با يه تك چرخ رفت رو ديوار باغ ، تو كارش ماهر بود . همين طور كه ميرفتيم دستامونو به طرف درختهاي بادوم(همون درختاي چاقاله) گرفتيم و همين طور چاقاله ميومد تو دستامون!!! الكي تعجب كرديم

!خلاصه ه ه ه ه ه ه...! همين طور كه ميرفتيم يه هو صاحب باغ فهميد و اومد ، مارو ديد كه رو ديوار باغ با موتور داريم ميريم!
بعد سريع رفت طرفه قفسه گوسفند هاي وحشيش 2 تا شونو در آورد و به طرف ما رها كرد !

پسر صاحب باغ هم جَو گرفتش رفت سراغ قفس قناري ها و 2 تاشو در آورد و سراشونو بريد،پرپرش كرد و همين طور خام خام خورد! ما كه نفهميديم منظورش چي بود! بگذريم خلاصه !

گوسفنداي وحشيشم به طرف ما حمله كردن ! منم واسه اينكه يه كم بخنديم دوستمو پرت كردم طرفه گوسفندا ! گوسفندا تيكه پارش كردن !ما هم هر هر هر بهش مي خنديديم ! همين طور كه رو ديوار ميرفتيم دوستم جَو گرفتش همين طور بوغ ميزد!!! گفتيم چي كار كنيم، چيكار نكنيم كه من شير بنزينه موتورش رو كَندم آتيش زدم! موتور از كار افتاد،ما با مغز از رو ديوار افتاديم تو باغ ، رو شاخ و برگها! آقااااا... ، گوسفندا هم وحشيييييييييييي!، انداختن دنباله صاحب باغ!!!صاحب باغ هم كه فكر ميكرد خيلي با هوشه گوسفندارو به طرف ما كشوند! ولي ما با هوش تر بوديم با شاخو بر گهاي زير پامون بال درست كرديمو پرواز كرديم به طرف آسمون! كه به يك هواپيما رسيديم دوستم مي خواست خود شيريني كنه دره هواپيما رو كند هر چي آدم بود از تو هواپيما ريخت بيرون ماهم همين طور مي خنديديم!(اگه خواستين نظر بدين حتمآ كلمه ي ویز کُش(یا همون پشه کش یا به عبارتی پیف پاف)!! رو حتمآ بنويسيد!)خلاصه ه ه ه ه ... !ناگهان باطري هاي بالامون تموم شد ما يواش يواش به شتاب افتاديم رو سيمهاي برق،بدنمون شارژ شد و بالامون باطريش پرشد! يكي از بچه ها كه خيلي شارژ شده بود باطريش خوابيد! خودشم سوخت و از كار افتاد! خلاصه ه ه ه ... ! از رو سيمها اومديم پايين. تار بریم خونه ،راه خونموم خيلي دور بود ، از صحراي ازبكستان هم طولاني تر! داشتيم ميرفتيم به خونه كه به يه فيل و شتر بر خورد كرديم

!راننده ي فيله هندي بود! اسمشم هاپوكومار!من فکر کنم افسرده بود! گفتيم اينجا چيكار ميكنين ! گفته دنباله قاليچش اومده!(مثل اينكه دزديده بودن ازش) گفت بياين سوار بشين،من ميرسونمتون خونه! ما هم سوار شديم يه كم كه رفتيم خرطومه فيله رفت زيره پاش و خورد زمين راننده هم افتار زمين سرش خورد به يه سنگ و مغزش پاشيد رو زمين و فيله كه طاقت ديدن جسد صاحبش رو نداشت نشست پيشه صاحبش و گريه كرد!

. سواره شتره شديم! كه نا گهان چشم مرده هندي هم رفت زيره پاي شتره و له شد ، ما هر كار كرديم که پاي شتره پاك بشه پاک نشد كه نشد،شتره هم كه خيلي وســــــواااااااااااااااااس بود و تحمل ديدن پاي كثيف رو نداشت هفت تير رو از تو جيبش در اورد و روي شقيقش گذاشت و ... دووب!(خفه كن گذاشته بود سر هفت تيرش!)

فيله هم كه ديد دوست خوبش رو از دست داده زد زيره گريه ! گريه؟ گريه كه نميكرد! سيل ميباريد از چشماش!دريايي از چشماش جم شد اين دريا مارو برداشتو تا 2 كيلو متر برد نزديك بيابون! تو راه به يه دسته دزد دريايي رسيديم ! وسط اين بيابون بي آب و علف دزد دريايي چي كار ميكنه،من نميدونم!بلاخره دزدا چاقاله هامون رو دزديدن! اصلا ما نفهميديم چطوري چاقاله هارو دزديدن!تحقيق كرديم فهميديم شيطونا یه ساعت زمان داشتن زمانو نگه داشتن ، چاقاله ها رو دزديدن !!!منم خيلي عصباني شدم!
(اين قسمتو آهسته بخونين )مـــنـــم يــــــواش يــــــواش رفـــتـــم جــــلـــــو و يـــــــه ســـيـــلــــيه مــحـــكــم زدم تــــــــو گــــــوشـــــه........تو گـوشـه .........تو گوشه خودمو برگشتم!!اصلا من غلط بكنم دست رو اينا بلند بكنم!!دوستم گفت من كاراته بلد نيستم! ولي يه داداش دارم كه اونم بلد نيست!!!گفتم چرا چرتو پرت ميگي؟!از جلو چشمام خفه شو!در حالي كه تعجب كرده بود گفت:همين طوري گفتم فقط جنبه انتقادي داشت!!! خلاصه ه ه ه...!
تصميم گرفتيم به دزدا حمله كنيم! و همين كارو هم كرديم!نفر اولو زدم! گفت: آخ! نفر دوم رو محكم زدم گفت: آخ!نفره سوم رو محكم خوردم! نفره چهام رو دوستم زد من نزدم ولي دوستم گفت آخ! منم تفنگو برداشتم و گذاشتم سره جاش!دوستمم همين كارو كرد(اين قسمت صحنه آهسته بود)!!!(شانش کج ما،بر عکس تو این دعوا دوربینمون خورد زمین و شکست نتونستیم این قسمتو عکس بگیریم! دیگه باید خودتون فرض کنین! )!
من پريدم هوا الكي 2تا ملق زدم و سريعآ رفتيم سراغ رييس دزدا اونو گروگان گرفتيم !يه قاليچه پرنده از دزدا در خواست كرديم! -يا قاليچه پرنده...! يا جسد رييس!
اونا هم سريعآ زمانو به قبل از اینکه که ما به به مرد هندی برسیم! برگردوندن و قالیچه ی مرد هندی رو دزدیدن!( به خاطر همین مرده هندی گفته بود که قالیچمو دزدیدن!) يه قاليچه جور كردن!. من پشت قاليچه رو نگاه كردم! (محصول مشترك بود!) به هر حال با گروگان سوار قاليچه شديمو بر گشتيم خونه ! گروگان رو تيكه تيكه كرديم و چند تيكشو داديم به مرغ همسايمون ، خيلي گرسنش بود!!!
بعد از كلّش سيگار برگ دوختيم و از پوستش مربا بافتيم و از پشمش قالي بريديم و از دستاش نردبون و از دومش دلّه پختيم! به دوستم گفتم برو از سره كوچه يه كيلو چاقاله بخر تا بخوريم!
واي خسته شدم! عجب روزي بود !
"پايان"
----------------------------
مرسي كه خوندين! يه بار ديگم بخونين!
يه خبر خوب و يه خبر بد دارم!
خبر خوب اينه ! جوايز ارزنده ی مسا بقه ی قبل! !
نفر اول : خاتون! برنده ي يك ساعت مچي! كه هنوز نخريدم! شنيدم كميته امداد وام ميده!بايد برم وام بگيرم تا بتونم ساعتو بخرم!میدونید که وامم به این راحتی نمیدن!اگر نشد ديگه ببخشيد.
نفر دوم به طور مشترك:بهار و سعيده برنده ي يك سوزن قفلي! منم سوزن قفلی رو براتون پست کردم ولی نمیدنوم چرا بر گشت خورد! مثل اینکه پشته نامه هاتون آدرسو اشتباهی نوشته بودین!
نفرسوم به طور مشترك:ترنج و نويد و زیگول! هر كدام برنده ي 2دستگاه خانه ي ويلايي كناره ي درياهاي اسكانديناوي با استخر و جكوزي وبا تمامه امكانات !!!كه در حال حاضر فقط عكس اين مكان را در اختيار داريم اگر مايل به ديدن اين عكس هستيد ما اين عكس را نداريم لطفآ اصرار نكنيد!!!
و یک نفر به نامه شاهزاده کوچولو! من اومدم پارتی بازی کنم که حداقل جایزه ی نفره سوم رو بدم بهت نشود! می خواستم زیر میزی حساب کنم! گیر افتادم! انداختمم زندون ! الانم الکی دارم دیه میدم!نمیدونم واسه چی! دیگه ببخش! ...
و يه خبر بد دارم!!!
-چي ؟چی شده!؟
-چيزي نشده! نگران نباش! خونسرد باش! اتفاقي نيوفتاده كه ! سيروش (نويان) تصادف كرده !بزا الان آب قند میارم! خبرشو دفعه ي بعد مينويسم!.
و مسابقه ي جديد اين كاريكاتور چه معني داره ! جواباتونو با طنز بنويسيد!هركس خنده دار تر نوشت اون اوله!
با جوایز فوق الاده ازران! با 20 در صد تخفیف!

اینم 2تا از والپیپر ها! روی هر کدوم که خواستین کلیک کنین تا با کیفیتش بیاد تا بتونین بزارین پشت زمینه ی میزکارتون یا همون دسکتاپ!
وقتی صفحه باز شد و عکس اومد رویش کلیک راست را نموده و گزینه ی ...Set as Background را میزنید تا یک راست بره رو پشت زمینتون!
نكته ي اين پست :آيا ميدونستيد وقتي عطسه ميكنيد نميتونين چشماتونو باز نگه دارين؟!
خوب اگه نميدونستين الان ميدونين
بازم تشکر!
منتظر نظر سبزتان هستیم!
باز هم میگم به امید آینده وار باشید!
بای!
::مجتبی::



