
انشاء:در تعطیلاته عید چه گذشت؟!
قسمت اول!
پس از ورود به سال جدید و گذراندن 2روز و رد کردن مهمان داری و مهمان،نوبت به مسافرت رسید!(لازم به ذکر است که در این دو روز ،آجیل های زیادی خوریدیم!"دندان درد داشت یه کم"!)
در حاله مسافرت به شیراز بودیم ، در جاده ماشین های زیادی رد می شدند!
در همان جاده ما هم رد میشدیم،با پراید هاچ بک! که به شهر مرودشت رسیدیم مثل اینکه از جاده اصلی خارج شده بودیم ...
در داخل شهر از یک نفر پرسیدیم راهی که به شیراز میرسه از کدوم وره؟!
گفت:آقا شما این راهو مستقیم میرین ، به فلکه رسیدین 3 تا دور دورش میزنین میرین طرفه خیابونه دورشهر... دوره شهر 2 تا دور میزنین دوباره میاین همین جا یه نفر ایستاده شاید بتونه کمکتون کنه!
این آقاهه فکر میکرد خیلی با هوشه ولی ما با هوشتر بودیم همین جادرو مستقیم رفتیم تا از شهر خارج شدیم تا رسیدیم به جاده ی اصلی...
بعد از کلی رفتن رسیدیم به دروازه شیراز. من در اصل برای اولین بار اومده بودم شیراز، به دروازه شیراز که رسیدیم باز آدرس می خواستیم ...! آقا خیابانه مطهری کجاست؟!
-: کاکو اگه هـــمیـــن خیــابـــونــو رو مستقیم رد کنی میرسی به فلکه او ، فلکه او رو رد کنی می رسی به خیابونو... خیابونو رو رد کنی تااااازه می فهمی آدرسورو ایشتیبااااا طِی کِردی!
دوباره بر میگردی ازی وری میری!
ما پر سیدیم از کدوم ور؟ باز گفت ازی وری!
:-از کدو ور؟
-:ازی ور!
(از این ور رو می گفت ولی نشون نمیداد از کودوم ور!)
باز به راهه خودمون ادامه دادیم و تو راه از یک پلیس آدرسو پرسیدیم...!
گفتیم زشته دست خالی بریم خونه دوستامون(می خواستیم بریم خونه یکی از دوستای داداشم،قومو خیشه دور هم بودیم!)،حالا که داریم میریم خونشون با اینکه کم پول داریم حداقل یه کم شیرینی بخریم...
رفتیم شیرینی فروشی،شیرینی فروشیشم از این درا داشت که وقتی میریم جولوش خودش باز میشه!داداشم اینا رفتن یه کم شیرنی بخرن منم از فرصت استفاده کردم و هی میریفتم زیره این دره... هی میرفتم داخل دوباره میومدم بیرون تا داداشم اینا شیرنی رو خریدن ، منم گفتم بزار یه چند بار دیگه رد شم از این دره ... انقدر رد شدم و این دره بازو بسه شد که دیگه خسته شدم داشتم میومدم بیرون که یه آقاهه پشته سرم اومد و وقتی آقاهه خارج شد ، دره دیگه بازو بسته نمیشد !... من به آقاهه گفتم: آقا چرا انقدر از این در میری داخل و بیرون ، بیا!، حالا خوب شد دره سوخت؟!
آقاهه گفت: کــــاکــــو ایـــشـــکــال نَداَاَاَاَره... فدااا سرت ... تنت ساااالم باااااشه،درو رو می خُی چیکار...؟!

سوار ماشین شدیم و رفتیم به سمت خیابانه مطهری... برای محکم کاری بزا یه بار دیگه آدرسو از یکی دیگه بپرسیم
...
من پیاده شدم رفتم طرفه یه پراید (این پرایده هم هاچ بک بود)! پراید که نبود!... همچین اسپرتی کرده بود که اصلا نمیشد بشناسی این ماشین چی هست!
من دهنم انقدر باز شده بود که میکشید رو زمین!...اسپرتش اونقدر زیاد بود که فکر کنم خرجش از قیمت یه ماشینم زده بود بالا...، بانداش همچین داشت میکرد ،گوم گوم......صدا بان داش ، عقب،جولو،بوم بوم! حالا دنبالشون کر ده ، مآ مور ...پاشون میره رو گازو میشن، دور زود...(این یه قسمتی از آهنگه رپی بود که گذاشته بود تو ماشینش!) ... صدای موتورش همچین قاااان قااانی میکرد که فکر میکردی داری ماشین بازی کامپیوتری میکنی! زیره ماشینش مهتابی آبی... داخلش هم همینطور...دیگه نگم بهتره ...!
رفتم ازشون پرسیدم خیابانه مطهری کجاست ؟! گفت:همین جایی که ایستادی خیابانه مطهریه ! منم خجالت زده بر گشتم تو ماشینه هاچ بکه خودمون...!
بعد گشتیم دنباله کوچشون...پیداشم کردیم... دیگه شب بود که رسیدیم...ساعت تقریبآ9/5 بود...
همین که در زدیم 2 قولو ها ریختن سرم!سلام سلام ماچ،بوس!(این 2 قولو ها تازه رفتن پیش دانشگهی!... نه چیزه... تازه رفتن پیش دبستانی...!)اسم یکیشون امیر اون یکی آریا!
ریختن رو سرم ! سلام چطوری! چقد بزرگ شدی مجتبی! یکیشوم داشت مو هامو میکشید می گفت چقد موهات بلند شده! حالا این بکش اون بکش! خلاصه رفتیم داخله خونه...!
من هم بی حال... افتادم دست این دو قلو ها!
-:بیا کامپیوتر بازی کینم!
من با عصبانیت گفتم حال ندارم!
گفتن:نه باید بیای!
-:مگه من با شما ها نیستم؟!شرق،شترق،دیش ترق،آخ!، ترق، ترق تورق،جیرینگ گ گ ...!بزن ...بزنش!...هِی ی ی ی...هورااااا.... من بردم! شمار و شکست دادم!من گفتم همیشه تو بازی های کامپیوتری برنده میشم!
خُب دیگه بسه من می خوام شام بوخورم!
بعد از شام هم که خوابیدم! قراره فردا صبح ساعت 8 بیدار شیم بریم بگردیم!....
برای ادامه ی داستان منتظره پست بعدی باشین!
ببخشید من دور آپ میکنم! تنبلیه دیگه!
یه نفر به نامه ... این زیرو ببینین...!
انشاالله که نوروزتان پیروز باشد.
من یک گله از شما داشتم. مگر ما برادران افغانی چه کردیم. که اینجوری ما را مسخره می کنی. بزار یه روزی مجبور بشی بیایی توی افغانستان انوقت می بینی که ما ایرانی ها رو کجا قایم می کنیم .

اون فک و فامیلای ما رو هم اذیت نکنی ها!! شنیدم خیلی کتکشون میزنی. اینو یکی از دوستات گفت اسمشو نمیگم چون جزو اسراره.
اولش خ داره 
الهی دستت بشکنه صدای شترق شتوروق پس گردنی هایی که بهشون می زنی تا سر کوچه میاد.

خلاصه یه خواهشی ازت داشتم . ما یک خانواده ی 14 نفره هستیم میخواستم ببینم توی کمد شما جا هست ما هم بیاییم.

از پس گردنی هم حرفی ندارم روزی هر چند تا خواستی بزن .

امیدوارم خدا خیرت بده.

خدا نگهدار

سلام برادر،بگو برادر چند سالته؟!گرایشه سیاسی داری؟!ما به این سوالتون میکنیم خنده!
(چه بی ربط!)من خواستم بگم من این افقانی هارو تو کمدم قایم نکردم! شما وقتی به ایران حمله کردین چنتا تون تو خونه ی ما جا موندین! من که کاری به فک و فامیلای شما ندارم ...خَ.خَ.خَ.خخخ.خخخخخ.خخخخخ.خخخَف.خَ.خَف.خَف.خَ.خَخ.خَفه...خ..خَفم کردی ! (بیا همین الان یکی از قومو خویشاتون حمله کرد،داشت خفم میکرد!!) به نظر شما من چیکار کنم با این ها؟! 
باید بگم من برای این قوماتون یه کمده ویلایی ساختم با استخرو جکوزی!سُنا هم داره! ... راستی وانه حمومم داره!
مرسی تشکر میکنم از اینکه این همه راهو اومدین نظر دادین!
و اون کسی که معرفیش کردی که اولش خ بود ... ما داریم پیگیری میکنیم ... تا این اسمو پیدا کنیم ... که او را در سلوله کمدیمان زندانی میکنیم و تنبیهش میکنیم،که دیگر آدم فروشی که جزوه اسرار است!
(چه بی ربط!)
سوالاته پسته قبل!و خنده دار ترینش!
نفر اول:رجبعلی(اگه باور ندارین برین نظرشو بخونین!)! خیلی خنده دار بود!نفردوم :خاتون!خوناشام هم نفر سوم! دیگه هم کسی درست جواب نداده بود!
چون من پول هامو تو مسافرت خرج کردم نمیتونم جایزتونو بخرم...شنیدم کیته امداد وام میده اگه خواستین برین کمیته وام بگیرین برا خودتون جایزه بخرین!
و حالا شولاته(شوکولات نه!)سوالات کنکوری رو جواب بدین!
1:چرا زندان ها میله میله ایه؟!
2:مراحل کاشت یک درخت هندونه را بنویسید!
3:چرا پوسته موز لیزه!؟
4:چگونه یک لوبیا سحر آمیز بیابیم و بکاریم!
--------
آیا میدونستید دانشنمدان اعلام کردند که خندیدن سره سفره غذا باعث تنظیم قند خون می شود؟! "من که نمی دونستم!"
یه خبر قدیمی!چهره ی ولادیمیر پوتین(رییس جمهوره روسیه)با شکلات تهیه شد!
مرسی
شاد و خندون و سربلند و دراز باشید!
::مجتبی::
















.jpg)
