
کافی نت؟پارتییییی؟فيلم سينماییییی؟!
(آها ،فهمیدم خالی بندیییی!)
-----------------------------
چ-د:سلام!
:سلام!
چ-د:میخوام یه داستان واقعی برات تعریف کنم.
:تعریف کن
چ-د:یه روز تو کافینت بودم (تقریبا ساعت 8 بود) کافینتش هم حیاط داشت! داشتم چت میکردم که یه هو برقا رفت
همه جا تاریک شد همه ترسیدن گفتن شاید یه بانده دزد برقا رو قطع کردن که بتونن ماهارو بدزدن!
بعد یه هو یه دختر جیق کشید ... اَاَاَاَاَاَاَاَاَاََ!!!گفتیم: چی شده؟! گفت: آفام! آفام پریییییییییییید!
یکی گفت: زنگ بزنیم اداره برق! یکی دیگه جَوگیر شد گفت: زنگ بزنیم آتیش نشونی! همه موبایلاشونو در اوردن الکی شماره گرفتن!
یه هو مامورا ریختن داخل، تو تاریکی یکیشون خورد تو دیوار

موقعیته خوبی بود،دزدا هم از رو دیوار ریختن تو!بعدشم رفتگرهای زحمتکشه شهرداری پریدن تو و زمینه کافینتو جارو زدن!
گداها حمله ور شدن... یکی جو گیر شد رو زمین سینه خیز میرفت...
داشت یه بویی میومد!نه فکر بد نکن ، بوی گاز بود ! اقای ایمنی هم اومد،راستی حسن کچل هم از رو دیوار پرید پایین
:راست میگی؟!
چ-د: آره بابا دوروغم چیه؟
یه هو تو این تاریکی خُفّاشا از جلومون رد شدن،بعدشم بتمن رد شد!
:بتمن چی کار می کرد تو این تاریکی؟!
چ-د: هیچی بابا،داشت خُفّاشاشو جا میکرد تو قفس.بتمن و خفاشاش تو تاریکی خوردن تو دیوار!
بعد یکی الکی خورد زمین پاش شیکست!
سوپرمن از رو دیوار پرید پایین که کمکش کنه... که از رو دیوار افتاد پاش شیکست!
بیمارستانیا هم از دیوار ریختن پایین!پاهاشون شیکست!،با پاهای خورد میخواستن بیان داخل کافینت دیدن دره کافینت کو چیکه همه با هم نمیتونن بیان داخل
دیوار رو تونبوندن با هم اومدن داخل... تو کافینت دیگه جا سوزن انداختن نبود
مرد عنکبوتی هم از رو دیوار پرید پایین پاش شیکست دستش پیچ خورد !اصلا دستش خراب شد، همین طور داشت تار میزد! کافینتو به تار کشید.

همون موقع مبایله یه نفر زنگ خورد!(اهنگش تکنو بود!)
دزدا،پلیسا،گداها،رفته گرا،تیم پزشکی،آقای ایمنی و همه کسایی که اونجا بودن یه هو رفتن تو جَوه پارتی حالا این برقص اون برقص...
(دوپس دوپس دوپس... دوپ تیس دوپ تیس دوپ تیس)
یکی هلکوپتری میرقصید...که پره هاش گیر کرد به چند نفر ...، بیچاره ها تیکّه پاره شدن ، دل و روده هاشون پیچید تو هم!
خون پاشید تو دوربین!
خلااااااااصه ه ه ه ه...!
حسن کچل الکی داشت میزد تو سرش!گفتیم چیکار داری میکنی؟!گفت دارم ادا تنبک در میارم!بعد یه هو علی گیتور از رو دیوار پرید تو و گفت(داوای داوای...!)
همه ترکوندیم!
یکی از بچه ها خود به خود تِرکید!
همه پریدیم تو سنگر!
:از عقاب به شاهین،از عقاب به شاهین! شاهین جان نخود سیا ها رو بفرست!
شاهین نخود ها رو ریخت رو سرمون ... منم از مو قعیت استفاده کردم نمک پاشیدم تو هوا و خودمم پریدم تو هوا و فندکمو روشن کردم گرفتم زیره نخودا!نخود چی ساختیم!
یه نفر هم ذرت پاشید،فندک که گرفتم پفیلا شد!
(اینا همه صحنه اهسته بود!)
برای اطلاعاته بیشتر به عکسه1-5 رجوع کنید!

:پس دزدا چی شدن؟!
چ-د:هیچی بابا، اونا که دزد نبودن، پلیس بودن می خواستن شناخته نشن جلوی دزدا!
:!
چ-د:در این هنگام برقا اومد
دوباره برقارفت!
دیدیم یکی از بچه ها نورانی شد.رفتیم جلو تر دیدیم سیم برق دستشه!مو هاش هم سیخ سیخی شد!
...
پلیسا دست به کار شدن به جستو جو! زیر مانیتور ها چنتا افغانی پیدا کردن!
پلیسا به افغانی ها گفتن شما باید الکی دیه بدین! 
! اگه خواستین نظر بدین کلمه ی " بت منه افغانی! "رو یادتون نره بن ویسین!
خلاااااااااصه ه ه ه ه ه...!
برقا اومد دوباره!
:خدا رو شکر
چ-د:اون پسره که روشن شده بود ، برقش رفت بالا سوخت!
ادیسون از رو دیوار پرید پایین اومد پهلو این پسره!با نا امیدی گفت: لامپش سوخته! باید عوض بشه!
:!
در این لحظه ادیسون رو برق گرفت و روشن شد!
ما هم با بیل زدیم تو فرقه سرش خاموشش کردیم!
سرش شیکست...از تو سرش صدای اتصالی میومد!(جیلیز ویلیز هم میکرد!)
من پریدیم وسط رفتم کناره ادیسون ...دیدم کاری از دستم بر نمیاد برگشتم سره جام!و زنگ زدم به اداره برق که بیان کمک!بابا برقی از رو دیوار پرید تو!یه ماموره برق هم بالای تیر سیم بود پرید پایین! مثل گوجه پهن شد!(فکر کنم پاش شیکست!)
بابابرقی اومد برقا رو درست کرد و پاش شیکست، الکی!
بیمارستانیها ادیسون رو داشتن میبردن بیمارستان!از دیوار رفتن بالا
پلیسا،گداها،رفته گرا،تیم پزشکی،آقای ایمنی و همه کسایی که اونجا بودن سینه خیز با دستاشون کِشون کِشون خودشون رو رسوندن به دیوار،با پا های شیکسته از دیوار رفتن بالا و رفتن خونه هاشون!
نمیدونم در رو برا چی درست کردن!
پایان
:تموم شد؟!
چ-د:اره...تااااااازه اینو که تعریف کردم نصفشو سانسور کردم!این داستانه 2تا سی دی بود سانسورش کردم 1 سی دی شد!
امضا و نویسنده:(چ-د)چوپانه دروغ گو.

--------------------------------------------------
آیا میدونستید؟!
كروكوديل نميتواند زبانش را به بيرون دراز كند(من اطمینان داشتم که نمیدونستی).
سلام سلام سلام!
بازم یه کاره باحال براتون گذاشتم!
ببخشید که نبودم،امتحاناتم را سپری می کردم
من میدونم شما از این داستان خوشتون اومده!من اطمینان دارم که خوشتون اومده،تورو خدا بگین که خوشتون اومده،امیدوارم هرکی که خوشش نیاد برقشون بره...
پول که پارو نمی کنم،هر دفعه که میام دارم جایزه میدم ، اصلا حالا که قیمته بنزین رفته بالا منم دیگه جایزه نمیدم!
ولی جوابه این سوالا رو بدین
سوالاته کنکوره 87
1:جمعه روزه فرده یا زوج؟!(توضیح دهید!)
2:اول تخم مرغ به وجود اومده یا مرغه همسایه!؟(توضیح دهید)!
3: ده روش برای رفتگری را بنویسید.
4:نیما یوشیج چگونه شعر نو را اختراع کرد؟!(توضیح دهید)!
؟!
نظر یادتون نره هااااا...
به دیگران هم سفارش کنید(لطفآ)
لطفآ دلپزیر را مقایسه کنیـ...چیزه! لطفآ وبلاگ را مقایسه کنید
خب دیگه من برم ...
سر بلندو خندون باشید
::مجتبی::

