
بنام خداي مهربون...
سلام!
و حتمآ عضو خبر نامم بشيد!
خيلي خيلي ببخشيد.انقد سرم شلوغ بود كه وبلاگ رو هم يادم رفت آپ كنم!
يه خبره تاريخ گذشته!(يه نمايشگاه هم گروهمون از كاراشون زدن كه 3تا از كاراي منم گذاشتن كه هنوز عكساي نمايشگاه نرسيده دستم تا براتون بزارم)
(لامپ مهتابي!!!)*
الان فك كنم 3ماهه كه آپ نكردم! جالبه !
ببخشيد، ديگه زود زود آپ ميكنم
پس به خاطره زيغ وقت سري ميريم سره داستانه امروز...
«تذكر: قبل از خواندنه متن لطفا قرصه استفراغ!(تهوو!) را ميل كنيد»
چهارشنبه بود زنگ زدم به 3تا از دوستام كه قرار بزاريم بريم بيرون
اول دوستامو معرفي ميكنم
1-خودم

2- آقاي خاك ساز

3-جنابه جوش پناه!

4-معرفي مي كنم ... آقاي اتش نيا! (كه چشماش هم يه كم ضعيف هست)

پنج شنبه صبح،ناشتا و صبحونه نخورده هم ديگه رو تو خيابون ديديم
من به شوخي زدم تو دله آقايه خاك ساز كه فقط يه كم بخنديم! ولي اون شوخي نگرفت و هر چي خورده بود رو بالا آورد!(فكر كنم غذاي 2 هفته پيش رو هم بالا اورد)
ما هم دهن هامون رو باز كرديم كه يه سودي از اين كارمون ببريم
اه اه چه خوش مزه بود ... من كه حسابي سير شدم
جنابه جوش پناه و آتش نيا كه2تا قابلمه اوردن پركردن تا ببرن خونه!
30كيلو كم كرد!
خلاصه ه ه ه ...
سير شديم و راه افتاديم...
تو پياده رو داشتيم ميرفتيم كه يه هو يه دو چرخه از كناره اقاي جوش پناه رد شد كه دسته راسته اقاي جوش پناه محكم اصابت كرد به فرمونه دوچرخه!دستش از كتف در رفت و افتاد رو زمين و گردنش شيكست!
راننده دو چرخه كه سريعآ رگه خودشو بريد و 4تا چاقو كرد تو دلش و 2ليتر سم نوش جان كرد و يه سيگار هم روشن كردو مُرد!!فكر كنم ميخواست از زيره باره ديه در بره!
...
چون من قبلا در دندون پزشكي نظافت ميكردم و يه چيزايي از پزشكي حاليم ميشد، سريع پريدم وسط و كتف دوستم رو انداختم جا!(قيريچ!)
(روي عكس كليك كتيد تا بزرگترش رو ببينيد)
يه كم كه نگاه كردم ديدم دستش يه كم غيره طبيعيه! ...
بهله دوستانه عزيز...
خوب كه نگاه كردم ديدم دستتش رو به صورته خيلي بد شكستم!
يه اره از جيبم در اوردم و دستشو بريدم تا حد اقل عجيب به نظر نياد!
داشت با چشاش به من يه چيزي مي گفت!
منظورشو نفهميدم، يه كم ديگه نگاهش كردم ديدم ... اي واي دسته چپشو بريدم!
دوباره ديدم داره با چشماش يه چيزه ديگه اي ميگه! با لهجه هم مي گفت!من كه چيزي نفهميدم ولي فكر كنم داشت زجر ميكشيد!
ماهم نتونستيم ببينيم دوستمون داره زجر ميكشه ...
دست به كارشديمو تمامه استخون هاي بدنشو شيكستيم...
من با اره انگشتاشو ميبريدم، خاك ساز باتيغ رو صورتش خط مينداخت...، اتش نيا هم اتو داغ ميكرد ميزاشت رو كمرش...،
(روي عكس كليك كتيد تا بزرگترش رو ببينيد)
پول تو جيبي هاش رو هم من دزديدم! ... 2نفر ره گذر هم اومدن ... يكشيون برق بهش وصل كرد، اون يكي هم با باتون ميزد تو سرش و ناخوناش رو ميكشيد!...
آخره سر هم همه با لگد محكم ميكوبيديم تو صورتش...
پهن شد!.......خب به درك!مگه ما با اين نسبتي داشتيم؟!
همان طور كه كبرا تصميم گرفت كتابشو پيدا كنه ما هم تصميم گرفتيم كه ديگه تصميم نگيريم بريم بيرون!! (چه بيربط!)
خلاصه ه ه ه...
به راهمون ادامه داديم كه يه هو 4 تا نينجا از تو درخت پريدن پايين!( بعدشم تارزان از تو درختا اينور اونور ميرفت و ميمونايي كه تخلف ميكردن رو جريمه ميكرد! فكر كنم كنترل نا محسوس بود!)
خلاصه ه ه ه ...
نينجا اولي كه پريد پايين پاش شيكست و افتاد رو زمين! نينجا دومي پريد پايين و افتاد رو اولي و اولي مُرد! و يه هو 4تا ديگه هم پريدن رو اولي و اولي له شد و دل و روده هاش ريخت بيرون،نينجاها پاهاشون تو روده ها گير كرد.

كه همون موقع لاشخورا افتادن به خوردنه دل و روده هاا! اما ما لاشخور ها رو كيش كرديم تا گوشت هاشو ببريم خونه برا كباب!براي نظر دادن لامپ مهتابي رو بنويسيد...حتمآ
بعدشم نينجاها لباساشونو كه خاكي و خوني بود رو تكوندن و ازمون معذرت خواستن و به راهشون ادامه دادن!
ما كه چيزي از كاره اينا نفهميديم!
به راهمون ادامه داديم...
وسط خيابون يه دوچرخه زد به يه دختره 20 ساله! من زنگ زدم به آنبولاس بياد كمك...،دو چرخه هه كه رگشو بريد همون موقع...!!! ما ديديم دختره از رو زمين پاشد!
گريش گرفته بود! منم يه بادكنك خريدم دادم بش! يه هو صداي آنبولاس اومد... هي صداش نز ديك تر ميشد! كه يه لحظه ديديم از رو دختره رد شد و تر مز كشيد ...

دكتر از تو ماشين عجله زده و شتابان دويد طرفه من و گفت مجروح كجاست؟؟! (با چشاي گريون)تورو خدا بگين مجروح من كجاست؟جونه عمت بگو كجاست!... شترق!... من يه سيلي محكم كوبيدم تو صورتش و با نا اميدي و تعصب گفتم "تموم كرد" و اشكه فرضي ميريختم!
...
ما سه نفري تصميم گرفتيم بريم دنباله سر دسته ي قاتله اين دختره و رفيقمون جوش پناه! رفتيم طرفه دوچرخه سواره...
اولين كاري كه من كردم پول تو جيبي هاشو برداشتم! قبلش هم كيفه دختره رو برداشتم!
رو لباشه ،ببخشين رو لباسه دوچرخه سوار نوشته بود نجاري جان نسار!
رفتيم تو نجاري... دمه در، يه تروريست يه نفر رو جلومون قربوني كرد.بعد هم يه بمب دستش گرفت و خودشو تركوند!! دل و رودش پاشيد تو دوربين!!
…
رفتيم تو تا بگيريم انتقام...
تعدادشون زياد بود...
چنتا رو زديم... چنتا رو خورديم(كتك!)
چنتا رو زيره اره برقي بريديم خون همه جارو گرفت... چنتا رو رنده كرديم...چنتا رولگد كرديم...چنتا رو شكماشون رو مته كرديم ،كه روده هاشون گير ميكرد به سره مته ...چنتا رو آتيش زديم... چنتارو ميخ كرديم به ديوار... چنتا الكي رگ هاي خودشون رو زدن!...بازم چنتا رو محكم خورديم... چنتارو هم به صليب كشيديم... چنتا رو هم، همه رو كشتيم... (من پول هاشونو برداشتم!)
آتش نيا كه چشماش يه كم ضعيف بود يه نفر رو محكم كوبيد به ديوار كه از تو گوش هاش خون پاشيد بيرون بعدش هم !) دستشو كرد تو حُلقومه (يا حلغومه يا هلقومه..بلاخره يكيش ديگه!) دستشو كرد تو حُلقومه طرف و زبونش رو كشيد بيرون و فكّه پايينش رو با فك بالايي يكي كرد ،كه با اين كار زبونه طرف از وسط نصف شد...
بعد هم بيله طرف رو از دستش گرفت و محكم كرد تو دله طرف اخره سر هم بينيش رو پاك كرد و ماليد به موهاش مثل ژل! من با تعجبه الكي نيگاش كردم! بهش گفتم خنگه خاك ساز رو كشتي!بي اختيار دستم رفت تو جيبش و پول هاشو برداشتم!

خلااااصه ه ه ه ...
رفتيم تا رسيديم به رييسه اين قاتل ها همين كه اومديم تحديدش كنيم ،رگه خودشو زد!. سريع دويدم طرفش و پول هاشو برداشتم.
...
يه هو ديديم پليسا ريختن تو و ما رو لگد كردن ، يكيشون گفت قربان محل پاكسازي شده!
بعد هم رفتن بيرون...!!!
ماهم زخمو زيلي اومديم بيرون... دوباره نينجاها الكي پريدن جلومون، فكر كنم دارن تمرينه پريدن رو انجام ميدن! ما هم كُفرمون در اومد و گرفتيم زديمشون!
(نه من نمي تونم دروغ بگم) يه كتك حسابي ازشون خورديم

داشتيم ميرفتيم سمته يه پمپ بنزين كه پاشو! پاشو چه قدر مي خوابي؟! پاشو ظهر شده! يه هو يه سطل آب ريخته شد رو كلّم و از خواب پريدم!
پايان!
------------------------------
خيلي خيلي ببخشيد دوستان كه حالتون رو كاملا بالا آوردم!
خب ديگه چيكار كنيم...
اميدواريم كه خوشتون اومده است، و ببخشيد كه يه چندين ماهي آپ نكردم.،خيلي طول كشيد تا تصويرهايش رو بكشم كه به خاطره همين اينقدر طول كشيد...
درحاله ساختنه يك انيميشن هستم كه فكر كنم برا هفته ي آينده تموم بشه
به هر حال،نظراتتون رو بگيد و حتمآ عضو خبر نامم بشيد تا هر دفعه كه آپ ميكنم يه ايميل براتون بفرستم با يه جايزه...
Noyan
دفعه بعدي عكسهاي نمايشگاه رو مي زارم با انيميشن...

فقط اينو بگم كه جلوي ملت تشويق شدم.
اين لينكه عكساي نمايشگاهمون
آيت كارتون
اينم لينكه ايران كارتون
راستي آيا ميدونشتيد:
شما نميتوانيد با حبس نفستان، خودكشي كنيد.؟!
امتحان كنيد!
خب ديگه ... تا هفته آينده خدا نگهدار
يا... .تو يه هفته ديگه كه ميا خدا همپودون!
به اميدوار آينده باشيد...
لطفآ به ديگران هم سفارش كنيد...لطفا!
سربلندو دراز باشيد.
::مجتبي::




