

سلام.سلام به همه ، يه سلامي با
يه سبد گل خرزهره، يه شاخه گل مصنوعي،
2 عدد نهال كاكتوس از اون زشتاش،يه گوني سيمان و هزاران بار بهتون ميگم خوش اومدين!.
و يه عالمه دوباره بهتون ميگم خوش اومدين!و ساله نو مبارك
ميوزيك اگه خاستين پلي كنيد... اهنگش ربطي به اين موضوع وبلاگ نداره ولي ديدم غمناكه گذاشتم.چون دارم ميرم...
بعده چندين ماه تونستم آپ
كنم،شايد اين آخرين آپ باشه به چند دليل...
مانيتورم سوخته والان دارم بابه مانيتور قرضي آپ ميكنم.
از اين ور از درسام خيلي عقب موندم و كنكور هم در راهه!.
از يه ور هم كامپيوترمو ميخوام جمع كنم كه ديگه نيام سرش ، بشينم درسمو بخونم...
از اون ور اگه خواستين از خيابون رد شيد اول به سمت چپ نگاه كنيد بعد
به وسط خيابون كه رسيديد بهتره به سمت
چپ دوباره نگاه كنيد چون يه ماشين داره از اون يكي ماشين سبقت ميگيره... .

گفتم حالاكه اين، شايد آخرين آپ
باشه حيفه دس خالي خدافظي كنم پس بزار هرچي دارم رو كنم...
چند روز پيش رفتم سره گنجه ... درشو باز كردم يه بُقچه توش بود ، آوردم بيرون ...
بازش كردم پره عكسو خرتو پرته قديمي بود كه هر كدوم يه خاطره اي رو تعريف ميكردن...
منم چنتاش رو آوردم اينجا كه شما ببينيد... كاراي قديمي هم توش بود،پس ميري با همديگه ببينيم...
اگر هر عكسي باز نشد روي عكس كيليك راست كنيد و Show picture رو بزنيد تا واشه.
------------
اين كاره زير ماله صدها ساله پيشه كه من تو اون موقع كشيده بودم و
تازه صنعته چاپه عكس اومده بود، من اين رو كشيدم بعد اسكن كردم و
بردم استوديو عكاسيه مش رمضون برام چاپ كرد ... ساله 1287 اولاي بهار بود!
(راستي حتمآ اگه عضو خبر نامه
نيستيد عضو بشيد
چون دفعه بعدي كه اگه خواستم آپ كنم راحتتر با خبر بشيد...)
اين كاره زير كاريكاتوره آقاي كيومرث صابري فومني(گل آقاي ايران) هست
كه من تقريبا صدسال پيش كشيده بودم... ارديبشهت ساله !1283
اون موقع رنگه آبي مد شده بود و همه استفاده ميكردن...يادش بخير... .

همين طور داشتم مي ديدم كه يه هو
چشمم خورد به كتبيه اي كه ساله
1285 نوشته بودم و كاريكاتور توش كشيده بودم...اين كتيبه رو از اول
ساله 1285 كه اگه درست گفته باشم ساله سگ هم بود،شروع به كشيدن كردم تا آخره سال
تموم شد.
اين زير صفحه ي اولشه... يادش بخير چقدر من اين كتيبه رو ميكوبيدم تو سره پسر
همسايمون ...
چقدر مغزشو مالوندم رو زمين

اين زير هم يكي از كارهاي داخله كتيبه اي هست ساله 1285 كشيده بودم...

بازم اين زيري هم ماله همون كتيبه
هست،كه تازه روش جديدي براي كشيدن
اختراع كرده بودم و اين كارم رو تو كتاب ركورد هاي گينس چاپ كردن.

و اين هم كتيبه ي جديدي كه ساله 1286 تمومش كردم...پره كاريكاتور و نقاشيه ... در 200 برگ.

بعد اومدم كتيبه رو بزارم سره جاش
كه يه كاريكاتور و عكس افتاد بيرون ازش...
خوب كه نگاه كردم ديدم واي چه خاطراتي!(چه بيربط!)
اين كاريكاتوره آقاي مسعود ضيايي كاريكاتوريسته مطرحه بين الملله
كه تو اوون سالا كه با بچه هاي گروه و سرپرست يه نمايشگاهه كاريكاتور
زده بوديم ، تو آخرين روز آقاي ضيايي اومدن و يه جلسه چن صد نفره
تشكيل شد...كه من هم در موقع سخنرانيه ايشون كاريكاتورشون رو
كشيدم و بهشون تقديم كردم كه مورد استقباله بيش از بيش و پيشه ايشون قرار گرفت و
گرفتم!.
ماله ساله 1286 هجري شمسيه...

اين كاريكاتورشون

اينقدر حرفه اي بودم كه همه منو
دوست مي داشتن... از همه مكتب ها بهم زنگ ميزدن و ميگفتن
بيا تو مكتبه ما درس بخون،بعضي وقت ها هم ايميل ميزدن
يه بار مدير يه مكتب تو فرنگ (فرنگ:همون تهرونه خودمون)بهم زنگ زد و گفت برا ما
افتخاري بده و
يه كاريكاتوربكش،منم براشون كشيدمو پست كردم بهشون كه بهم 5 قِرون حَواله كردن.تو
اون زمون من با
5 قرون مي تونستم كلي چيز بخرم، حتي يه دو چرخه ي خوب بخرم كه زنگ هم داشته باشه...

يه قوطي تو گنجه بود اونو در آوردم توش مجسمه هايي كه ساخته بودم توش بود...
اين زير ملاحظه بفرماييد



خب اين بود همه ي كار هايي كه تو
گنجه داشتم ...هَمَرو جم كردمو ريختم تو گنجه و درشو قفل كردم .
-----
اين بود تمامه چيز هايي كه رو نكرده بودم حالا نوبط شماست كه نظراتتون رو ،رو كنيد
چون ديگه هر سلامي خدا حافظي داره و من ديگه بايد برم ...
از همه ي دوستاي مهربوني كه اين چندين سال با وبلاگم همراه بودن و بهم سر ميزدن
تشكر ميكنم و اميدوارم اين چند سال تونسته باشم خنده اي ، دلهره اي ،تهوو اي
يا خشمي رو در شما ايجاد كرده باشم!(بلد هم نيستم جمله بنويسم)
به هر حال اميدوارم بتونم بازم آپ كنم و خنده اي رو رو لبتون بزارم.
پس خدا حافظه همگيه شما عزيزان.![]()
![]()
![]()
راستي داشتم از تو اتاق ميرفتم بيرون كه ديدم كناره گنجه
يه عكس واقعآ قديمي افتاده بود گفتم بزارم براتون...

وباز از همتون خداحافظي ميكنم و ميگم خدا همراهتون... شاد و سلامت و خندون باشيد.
::مجتبي::



